| تعامل یا تهاجم فرهنگی |
|
| نوشته شده توسط حميد موذني | |||||
|
تعامل یا تهاجم فرهنگی
در گفتوگو با حمید مؤذنی روزنامهنگار و عضو سازمان دانش آموختگان ايران(ادوار تحکيم وحدت)-شعبه بوشهر ![]() برای کندوکاو و اطلاع بیشتر در این رابطه به سراغ حمید موذنی، روزنامهگار و نویسنده بوشهری رفتم تا باب یک گفتگوی فرهنگی را در ارتباط با موضوع تهاجم فرهنگی با وی باز کنم. ابتدا پس از تماس تلفنی و بیان موضوع مصاحبه با این روزنامهنگار بوشهری قرار یک مصاحبه ـ البته از نوع تلفنی ـ با وی را گذاشتم. حمید موذنی در باب موضوع تهاجم فرهنگی و یا به قول وی «تعامل فرهنگی» نظرات جالبی داشت و اگر زمان اجازه میداد این مصاحبه شاید از این بهتر میشد. آنچه میخوانید ماحصل گفتوگو با حمید موذنی است. چه تعریفی از تهاجم فرهنگی دارید؟ به زعم من چیزی به نام "تهاجم فرهنگی" نداریم، در اصل پویایی فرهنگها به واسطهی تعامل و تبادلی است که بین آنها صورت میگیرد و بر این اساس فرهنگهای بالنده و قویتر، داشتههای خود را به فرهنگهای منفعل و ضعیف انتقال میدهند. فرهنگها به واسطه اینکه با مقولهی انسان سرو کار دارند، در نتیجه تبادل و تعاملشان با یکدیگر به طور مدام صورت میپذیرد. بر این اساس چون انسانها موجوداتی هستند که یا رفت و آمد عینی دارند و یا رسانهها رفت و آمدها و سیر و سفرها را به صورت مجازی انجام میدهند، من فکر میکنم که به صورت مستمر تعامل فرهنگی جریان دارد. در اصل، فرهنگهایی که منفعل هستند از فرهنگهای پویا یک سری موارد را دریافت میکنند که در باور، رفتار و پوشش و خیلی مسائل دیگر فرهنگ منفعل تأثیر میگذارد. چرا بعضیها، فرهنگ دیگری را ترجیح میدهند؟ مردم در هر وضعیتی دست به انتخاب میزنند که البته بعضی انتخابها، نوعی مبارزه با وضعیت موجود است که شهروندان تلاش میکنند با این انتخابها و با جذب عناصری که سیستم رسمی خواهان آن نیست به دهنکجی بپردازند و ساز مخالف با گفتمان رسمی بزنند. از سوی دیگر یک سری پدیدهها هستند که در جهان فراگیر شدهاند و چون مردم هم از رسانههای فرا ملی و اینترنت و ماهواره بهره میبرند، دادههای رسانهها را انتخاب کرده و میپذیرند و در نتیجه تعاملات فرهنگی فراگیر میشود. مردم از این مقولات یعنی دادههای رسانهها مواردی را اخذ میکنند بدون اینکه درک درستی هم از آنها داشته باشند و یا فقط میخواهند بوسیله آن با جامعه جهانی هماهنگ شوند. به نظر من اگر فرهنگی پویا و روز آمد باشد فرهنگهای دیگر از داشتهها و دادههای آن فرهنگ، اخذ میکنند، چون که آنها دوست دارند جهانی شده و ضمن اینکه فرهنگ خود را منتقل کنند خود را همسان با خواستههای مردم دنیا تبدیل کنند. و البته این جزیی از خصلت جهان سرمایهداری هم است که هم اغوا میکند و هم قانع. ضربالمثل ایرانی «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» در دنیای کنونی براساس عملکرد رسانهها خصلت جهانی پیدا نموده است و به همین دلیل مُدها فراگیر شده و فرهنگهای قویتر، مُدلهای خود را جهانی میکنند. مکدونالدیسم متأثر از این وضعیت است. تهاجم فرهنگی پس چیست؟ تهاجم فرهنگی تنها در فرهنگهای منفعل که متأثر از نگاه رسمی نظامهای سیاسی بسته است نمود پیدا میکند و چون این نظامهای بسته همیشه به دنبال یک دشمن انتزاعی هستند و میخواهند از این دشمن بهرهبرداری سیاسی کنند تهاجم فرهنگی ساخته میشود تا هم عرصه فرهنگ دولتی و هم عرصهی سیاست رسمی بتواند ساز و کار سیاسی خود را به خوبی انجام بدهد. بنیادگرایی، چه اسلامی چه مسیحی که در اصل همان "نئو محافظهکاری" در جهان کنونی است به یک معضل جهانی تبدیل شده است و در اصل بنیاد گرایی اسلامی با فراگیری فرهنگ غرب مخالف است و بنیادگرایی مسیحی با رشد فرهنگ اسلامی مخالفت میکند. "هابرماس"، آخرین فیلسوف مکتب فرانکفورت از این طیف به عنوان محافظهکاران جوان یاد میکند و میگوید آنها تلاش دارند در عرصههای فرهنگ به مبارزه با غرب بپردازند به همین خاطر از همین موارد پست مدرن علیه جهان مدرن استفاده میکند. "تهاجم فرهنگی" در مقابل نئو محافظهکاران کارکرد بسزایی دارد. چگونه با تهاجم فرهنگی باید مقابله کرد؟ برخورد حذفی با پدیده فرهنگی غرب یا هر پدیدهای که قشر جوان گرایش به آن دارد اشتباه است. سرکوب این قضیه به تقویتش میانجامد، اگر به سطح خیابانها نگاه کنیم متوجه میشویم که مبارزه با تهاجم فرهنگی جواب نداده و برعکس میبینیم این موضوع به یک پدیده فراگیر در کشور تبدیل شده است. هر منطقهای از کشور جوانان دارای آرایش، مدل مو، پوشش و تمام چیزهایی هستند که تلاش میشود از آن جلوگیری شود. به همین خاطر به صورت مشاهده میتوان نتیجه بگیریم که برخورد با تهاجم فرهنگی به این صورت جواب نداده است و در این زمینه مهمترین کار این است که به هر صورت به فرهنگ ایرانی و بومی توجه بیشتری شود. یعنی فرهنگ ملی و زیبایی شناسی بومی جذاب شده و تبدیل به مدی فراگیر شود. در ضمن باید رویکردی اتخاذ شود که جامعه متوجه جذابیت کالای فرهنگی بومی شده و دست به انتخاب آن بزند و البته این مهم زمانی جواب میدهد، که برخورد حذفی، حذف میشود و جذابیت فرهنگ بومی به یک سپر دفاعی برای تعامل و بده و بستان فرهنگی تبدیل شود. البته از همه مهمتر وجود وضعیت دموکراتیک در جامعه است یعنی نظام سیاسی که با رأی مردم بر مسند کار باشد. دموکراسی راه حل اساسی و مهم برای تقویت فرهنگ و گرایش مردم به ایدهپردازی و گرایش به هویت بومی و تاریخی خود است. در فرانسه هم سعی میگردد با هژمونی سینمای هالیوود مقابله نمایند. سیاستهای مدیریت فرهنگی در فرانسه به صورتی نیست که این موضوع را کمرنگ کنند و یا اینکه اسمش را تهاجم فرهنگی بگذارند. فرانسویان نظرشان این است که سینمای فرانسه باید تقویت شود به همین خاطر از صنعت سینمای هالیوود استفاده میکنند و در آثار سینمای فرانسه از جلوههای ویژه صنعت سینمای آمریکا و یا از بازیگران مشهور هالیوود استفاده میکنند تا مردم فرانسه به فیلمهای تولید داخل فرانسه اهمیت بدهند. آنها هم اگر بخواهند از مدل ایران استفاده کنند من فکر میکنم شکست میخورند. اگر قدرت فرهنگ غربی که وارد جامعه ما میشود بیشتر باشد تکلیف اینکه افرادی بخواهند فرهنگ بومی و ایرانی را هم داشته باشند چه میشود؟ این که قدرت فرهنگ غرب بیشتر باشد به واسطه هژمونی بر رسانهها و جایگاه تولید کنندگی عظیم آن دارد و این جزو ساز و کار دنیای امروز است چون که مرزهای ملی برداشته شده و با چیزی به نام جهان یکپارچه و یا دهکده جهانی روبرو هستیم و انسانها دوست دارند خودشان دست به انتخاب بزند. احترام به آزادی، حق انتخاب و تقویت جامعه مدنی بهترین رویکرد در تقویت فرهنگ بومی را در پی دارد. علت رو آوردن جوانان ما به فرهنگ غربی چیست؟ اگر این پدیده که خیلی مثبت هم نیست فراگیر شده به خاطر برخورد بدی است که با این موضوع شده اگر با این موضوع برخوردی بهتر صورت میگرفت و اگر به فرهنگ بومی بیشتر توجه میشد نتیجه حتماًٌ بهتر بود. یکی از مشکلات، تناقض در گفتار و رفتار مسئولان فرهنگی است که وجود دارد. مثلاً در صدا و سیما این تناقض دیده میشود یعنی پوششی که بازیگر استفاده میکند در جامعه برای جوان جرم شمرده میشود. این تناقصات به هر صورت جوانان را به نوعی سرکشی در برابر خواستههایی که متولیان فرهنگی دوست دارند میکشاند. عملکرد رسانههای استان بوشهر در ارتباط با تهاجم فرهنگی را چگونه ارزیابی میکنید؟
رسانهها تا حدودی تلاش کردند به نقد برخورد با جوانان و آسیبشناسی این موضوع بپردازند. از این لحاظ با اینکه نتوانستند تأثیرگذار باشند ولی توانستند کمی به تأمل بر موضوع کمک کنند. ولی بخشی از رسانهها هم خواسته یا ناخواسته به تقویت تهاجم فرهنگی و مقابله با آن پرداختند یعنی تلاش کردند که مشروعیت بدهند به رفتاری که با جوانان صورت میگیرد که البته جواب مثبت نگرفتند. در نتیجه بوسیله رسانهها در بعضی مواقع به تهاجم فرهنگی کمک شده و در بعضی مواقع به طور منطقی رسانههای محلی توانستند ارتباط خوبی با نسل جوان برقرار کنند و آنها را به تفکر وا دارند. از سوی دیگر مطالب و گزارشات پژوهشی که کارشناسان نیز در رسانهها منتشر کردند و یا مقالاتی که به این موضوع پرداخته شده به رسانه کمک کرده است ولی مواردی که به توجیه رفتارهایی که با جوانان شده در همان چارچوب پرداخته به نظر میآید تأثیر مثبتی نداشته و در ضمن مطبوعات هم به این موضوع به صورت زیاد نپرداختهاند. در آخر هم ذکر کنم که متأسفانه مسائل سیاسی ملی و محلی همواره تیتر اول مطبوعات بوشهر بوده و به موضوعات مهم اجتماعی توجه لازم نشده و به همین دلیل صفحه اجتماعی در نشریات بوشهر صفحهای قوی و تأثیرگذار نبوده است و همچنین دبیر سرویس قوی در این بخش کمتر دیدهایم. البته در نتیجه سیاستگرایی شدید نشریات محلی این مقولات که موضوعات مهمی نیز میباشند به فراموشی سپرده شده و فکر میکنم نشریات بوشهر در این زمینه باید آسیبشناسی شوند و مورد بررسی نقادانه قرار گیرند.
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved." |
در آمدي بر فلسفه سياسي هابز

